آرتین آرتین ، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 7 روز سن داره

قندعسل مامان

تعطیلات نوروز

سلام عزیزم.خوبی عشق مامان؟ 27 اسفند عقد خاله مهدیه بود،که شکر خدا با اینکه عجله ای شد،همه چیز خوب بود.قفط نتونستم ازت عکس بگیرم. این عکسارو هم فردا صبح گرفتیم.سفره عقد ایده من بود و به همراه بقیه چیدم. آرتین فراری از عکس چهارشنبه سوری هم مثل هر سال عمه اینا تو کوچه یه آتیش کوچک روشن کردند ولی چون خیلی دیر وقت بود تو و بابا خوابتون برد،من هم یه سر رفتم و زود اومدم بالا. برای سال تحویل قرار بود خونه خودمون باشیم و بعدش بریم دیدن خانواده هامون.ولی چون داماد جدید اومد خونه باباجون،ما هم برای نهار رفتیم اونجا که دور هم باشیم . چند روز اول عید مثل همیشه به عید دیدنی گذشت و روز چهارم فروردین با مامان جون اینا و خاله مهدیه و همسر...
27 فروردين 1392

زاینده رود یه کمی زنده رود شد

سلام عسل مامان امروز بسیااااار روز خوبی بود و حسابی خوش گذشت. چون امروز آب به اصفهان رسید و مردم اصفهانو خوشحال کرد،هر چند مقدار آب کمه و باز بودنش هم موقته ولی جای شکرش باقی است. ظهر عمه الهام خبر داد که آب رسیده به اصفهان و تا پل فلزی رسیده، ما هم سریع لباس پوشیدیم و رفتیم بیرون،خواستیم بریم دنبال آب که به خاطر ترافیک زیاد پشیمون شدیم و برگشتیم نزدیک خونمون و از هونجا تماشا کردیم.فعلا که آب پر از گِل و آشغال بود ولی خوب میشه. عصر هم با خاله مهدیه رفتیم خرید و بالاخره برای شازده پسر عینک خریدم. شب وقتی رسیدیم خونه به پیشنهاد بابا دوباره رفتیم پیاده روی و لذت بردن از رودخونه(فکر کنم امشب پارکها از 13به در هم...
20 فروردين 1392

دندان هفدهم و هجدهم

قربون عسل خودم بشم که اینقدر بانمکه.(البته به جز مواقعی که اذیت میکنی ) فکر کنم حدود 10 روزه دو تا آسیاب بالاییت جوونه زده ولی چون زیاد پیدا نیست ندیده بودم،تا چند روز پیش وقتی توی حمام جییییییغ میزدی تونستم ببینم. مبارکت باشه عزیزم. 13 به در امسال ...
15 فروردين 1392

شب تولدم و بی خوابی

الان که دارم مینویسم ساعت 5:35 صبح روز 9 فروردینه و من هنوز موفق نشدم بخوابم، دلیلش هم اینه دیروز عصر بعد از مدتها یه دل سییییییییر خوابیدم. شاید هم خواست خدا بوده بیدار بمونم تا به این فکر کنم که 28 سال پیش چنین شبی مامان گلم نتونسته بخوابه و تا صبح درد کشیده.واقعا تا مادر نباشی نمی تونی درک کنی(البته شما فقط میتونی یه پدر خوب باشی ). مامان عزیزم خیلی دوستت دارم و به خاطر همه زحماتی که تا الان برای ما کشیدی ازت ممنونم. عاشقتم. ...
9 فروردين 1392

22 ماهگی

عمر مامان 22 ماهگیت مبارک   به دلیل همکاری نکردن هنگام گرفتن عکس، این بهترین عکسی بود که داشتی. آرتین 22 ماهه آرتین 10 ماهه   ...
9 فروردين 1392

اولین پست سال 92

سال نو را به همه دوستای گلم و خوانندگان عزیز و خانواده خوبم و همسر و پسر ماهم تبریک میگم. سفره هفت سین امسال که خیلی با عجله ،ساعت 2:30 شب چیدم.انشااله سال دیگه بتونم یه سفره قشنگ بچینم. آرتین91(خونه بابابزرگ) آرتین 92 (خونه خودمون) البته سال تحویل رفتیم خونه باباجون ...
3 فروردين 1392

بی مقدمه

سلام عزیزم ، این روزها حسابی درگیر خونه تکونی هستم و کمتر وقت میکنم بنویسم.حالا اومدم تا یادم هست یه کمی از حرفای جدید و قدیمیتو بنویسم. تخم مرغ:تُتُغ ماکارونی:مادِلا پفیلا:پاتیلا همه ی چیزهای خوشمزه مثل بستنی و شکلات و ...: آنونا(از اونا) خانم:آنوم به مردهای آشنا میگی عمو و به غریبه ها میگی آقا سیب:دو سوییچ و کلید: دولو پرتغال:آتاغال موز:موزی لیمو و آبمیوه:آبولو دنت:دنِ لوبیا:دولو(با توجه به موقعیت میشه فهمید اون لحظه لوبیا میخوای یا کلید ) بقیه کلماتو فعلا یادم نیست،بیشتر کلمه ها رو با "د" و "ل" میگی به خاطر همین خیلی شبیه هم میشه ولی من میفهمم چی میگی عمرم. از صبح تا شب باید عمو دی دی(عمو پورنگ) یا پویا(شبکه ...
22 اسفند 1391

آقا آرتین و خاله مهدیه

یه روز مامان جون بهت گفتند آقا آرتین و شما حسابی زوق زده شدی ،حالا تو خونه وقتی سرت گرمه همش داری میگی:آرتین،آقا آرتین و خودت کیف میکنی. پسرم خودشم احساس میکنه مرد شده و با گفتن آقا خوشحال میشه. جمعه هفته گذشته صحبتهای نهایی دو خانواده برای ازدواج خاله مهدیه زده شد و قرار شد 27 اسفند عقد کنند. انشااله خوشبخت بشی خواهر گلم . به آرتین میگم خاله میخواد عروس بشه، میرقصه و میگه نانای نای. بعد هم میگه عمو.آرتین حسابی عمو رو دوس داره. وای فقط موندم چه جوری کارهامو انجام بدم.هم خونه تکونی مونده،یه سری خرید هم دارم ،سه شنبه هم تولد همسر گلمه، چهارشنبه هم مهمونی دعوتم، پنجشنبه هم عروسی.ولی خدا رو شکر همش شادیه.  پنجشنبه دو هفته پیش با اتوب...
13 اسفند 1391

21 ماهگی

دو روزه تب داری و اصلا غذا نمی خوری،از قبل هم لاغرتر شدی(دیگه ببین چی شدی!!) کاش امشب دیگه تبت نره بالا. الان هم شما خونه مامان جونی و من اومدم خونه به کارهام برسم . این روزها حسابی دل میبری.خیلی عاشقتم عشق کوچولوی مامان.21 ماهگیت مبارک شیرین عسلم. اسفند پارسال عکس امسال بعدا اضافه میشود. ...
8 اسفند 1391